بسم الله الرحمن الرحيم
در اين بخش از سايت تصميم بر اين است كه به معرفي شخصيت هاي ادبي و هنري و اسطوره اي رويدر قديم بپردازيم و آنان را از گمنامي در آورده و به نسل جديد معرفي كنيم و در اين راه نياز فراوان به همكاري شما همشهريان عزيز داريم. خواهشمنديم اگر در باره ي شعرا و بزرگان رويدر اطلاعاتي از قبيل زندگي نامه يا شجره نامه و يا اشعار و آثار آنان در اختيار داريد مدير سايت را مطلع فرماييد. و يا به آدرس ايميل مدير سايت بفرستيد...

 

غُلْمَل شاعر رباعي سراي رويدري( به قلم محمد حسيني)

غلام رضا فرزند حسين كه در اشعار خود غلمل تخلص مي كند در سال 1265 هجري شمسي در خانواده اي فقير ديده به جهان گشود و با كار و تلاش خستگي ناپذير زندگي فقيرانه خود را اداره مي كرد. از دوران نوجواني هوش و استعداد وي شكوفا گرديد و با حاضر جوابي و حضور ذهن قوي خود در ميان مردم منطقه شهرت و محبوبيت خاصي داشت و اهل بذله گويي و شوخ طبع و لطيف بود. قامتي متوسط اما بدني قوي و پر زور داشته و به انزوا و گوشه نشيني علاقمند بوده است. فردي زحمت كش و كم بضاعت ليكن قانع بوده بطوريكه شعر هاي وي بيانگر اوضاع و احوال اوست

زهر چه مي كند غلمل تقلا                   به گرما نان ندارد چوبه خرما
سه چار روزي در اين فصل زمستان         ندارد پوششي از بهر سرما

شغل اصلي غلمل حصير بافي و ساخت صنايع دستي محلي بوده ولي در غسالي و طبابت بيماري هاي رايج آن زمان هم تسلط داشته است به طوري كه زخم ( پيو) را با مهارت خاصي معالجه مي كرده است. ( پيو نوعي زخمي چركين بوده كه در اثر برهنگي پا ها و پياده روي زياد و به عقده بعضي ها مصرف آب بركه ها و گودال ها در زير پوست پا به صورت ريشه اي باريك و كرم مانند نمودار مي گرديد و در آن زمان اين بيماري در جوامع روستايي به شدت رايج بوده است)

غلمل همراه با قافله و كاروان بارها به لار، بندر عباس، بندر لنگه، و توابع سفر كرده و به دليل ذوق شاعري و خوش صحبتي اش نزد مردو ولايات دور و نزديك معروف و شناخته شده بود.

او در طول زندگي اش داراي سه فرزند مي گردد كه يكي پسر و دو دختر بوده اندو گويا پسر وي در جواني فوت شده و يك دختر او هم چندي بعد دار فاني را وداع مي گويد.
و تنها يك دختر از حاصل عمر غلمل باقي مي ماند كه نوه ها و تنيجه هاي او از همان يك دخترند. غلمل در سوگ پسر جوانش به شدت غمزده و مايوس مانده و پس از آن حادثه ديگر براي دست از شاعري كشيده است.

اين قطعه شعر در ماتم جوان ناكامش سروده است:

به وللهي كه حالا توبه كارم                     شده ويران زمين كشت و كارم
عجب باغي خدا دادي به غمل                خزان بگرفت،سيه شد روزگارم

غلمل در سال 1339 هجري شمسي و در سن 75 سالگي از دنيا رفت. و چون از سواد خواندن و نوشتن محروم بود، اشعار وي به صورت مكتوب در نيامده فقط به صورت پراكنده در اذهان و دلهاي مردم ثبت و ظبط شده و بعضي تا به امروز باقي مانده است
 چند نمونه از اشعار غلمل در ذيل اين صفحه آمده است:

همان ياري كه دايم يار باشد --- كه نامش خالق جبار باشد
نمي ترسد جوي غلمل زمحشر --- كه صدرالمرسلين سالار باشد

 

اگر ليلي تويي مجنون ماييم --- بت ترسا تويي انسان مايييم
زليخا وار شدي دلدار غلمل --- به دير، يوسف كنعان ماييم

 

زدي تيري به جانم چست و چالاك --- نهال قامتم بركندي از خاك
خداوندا زدي تيري به غلمل --- چنان سوختم كه دودم رفت افلاك

گل و گلزاده اي نسلت ز گلزار --- جمالت مه بود گيسوت شب تار
ول غلمل نقاب از چهره مگشا --- ملك در آسمان تو مي كني خوار

( اگر اشعار ديگري از غلمل در ذهن داريد حتما در قسمت نظرات درج بفرماييد. باتشكر مدير سايت)

نظر شما

 

قالب جدید سایت رویدر
   
صفحه اصلي
تصاوير
زادگاه من رويدر
معرفي وبلاگ
بزرگان رويدر
ارتباط با ما

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
  www.Ruydar.com  
  این سایت متعلق به شهر رویدر می باشد برداشت مطالب بدون اجازه ممنوع است